فعل
جذب شدن (آب)، فرو رفتن، کمکم ناپدید شدن
معانی و تعاریف versickern:
- (مایعات) به تدریج در زمین فرو رفتن یا نشت کردن
- (اطلاعات، پول، امید و غیره) به تدریج ناپدید شدن، از بین رفتن یا به هدر رفتن
جملات نمونه برای versickern:
Das wenige Wasser, das der Regenschauer gebracht hat, ''versickert'' kaum, es verdunstet sofort.
آب کمی که باران آورده بود، به سختی جذب میشود، فوراً تبخیر میشود.
„Dann flieh mit Windeseile, zurück in meinen Schutz, ''versickerst'' du im Sande, bist du zu nichts mehr Nutz.“
«پس با سرعت باد فرار کن، به پناهگاه من بازگرد، اگر در شن فرو روی، دیگر به دردت نمیخوری.»
Das Regenwasser versickert langsam im Boden.
آب باران به آرامی در خاک فرو میرود.