صفت
ماهر، خبره، کاردانی، مسلط
جملات نمونه برای versiert:
Wir sollten ihn fragen, da er in dieser Hinsicht ''versierter'' ist als wir alle.
ما باید از او بپرسیم، چرا که او در این زمینه از همه ما ماهرتر است.
„Sechs Jahre später ist aus der Anfängerin eine ''versierte'' Bundestagsrednerin geworden, nur die Kiekser in der Stimme ist sie noch nicht ganz los.“
شش سال بعد، آن زنِ تازهکار به یک سخنران ماهر در بوندستاگ تبدیل شده است، هرچند هنوز نتوانسته به طور کامل از شر صداهای دورگه و ناگهانی در صدایش خلاص شود.