versonnen
غرق در فکر، متفکر و رؤیاپرداز
Beispiele
- Er war so ''versonnen,'' dass er ihre Ankunft nicht bemerkte.او چنان «غرق در فکر» بود که متوجه آمدنش نشد.
- Ernst fuhr mit dem Zeigefinger ''versonnen'' die eigene Notenzeichnung entlang und summte dabei eine nicht erkennbare Melodie.ارنست با انگشت اشاره ‘غرق در فکر’ خط نت خود را دنبال کرد و در همان حال ملودی نامشخصی را زمزمه کرد.