verspinnen
تبدیل کردن (ماده) به نخ، درگیر کردن (در افکار)
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی (مانند پشم) را به نخ یا رشته تبدیل کردن
- Sie verspinnt die Wolle zu einem feinen Faden.او پشم را به یک نخ ظریف میریسد.
- Die Spinnerei verspinnt große Mengen Baumwolle.کارخانه ریسندگی مقادیر زیادی پنبه را میریسد.
2
Akkusativ
به صورت مجازی: از چیزی (افکار، ایدهها) برای خلق چیز دیگری، اغلب به شکلی پیچیده یا درهمتنیده، استفاده کردن
- Der Autor verspinnt seine Kindheitserinnerungen zu einem Roman.نویسنده خاطرات کودکی خود را به یک رمان میبافد.
- Sie verspinnt die verschiedenen Erzählstränge geschickt miteinander.او رشتههای داستانی مختلف را ماهرانه به هم میبافد.