verspinnen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃpɪnən/
Worttrennung: ver·spin·nen
فعل

تبدیل کردن (ماده) به نخ، درگیر کردن (در افکار)

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی (مانند پشم) را به نخ یا رشته تبدیل کردن

  • Sie verspinnt die Wolle zu einem feinen Faden.او پشم را به یک نخ ظریف می‌ریسد.
  • Die Spinnerei verspinnt große Mengen Baumwolle.کارخانه ریسندگی مقادیر زیادی پنبه را می‌ریسد.
2 Akkusativ

به صورت مجازی: از چیزی (افکار، ایده‌ها) برای خلق چیز دیگری، اغلب به شکلی پیچیده یا درهم‌تنیده، استفاده کردن

  • Der Autor verspinnt seine Kindheitserinnerungen zu einem Roman.نویسنده خاطرات کودکی خود را به یک رمان می‌بافد.
  • Sie verspinnt die verschiedenen Erzählstränge geschickt miteinander.او رشته‌های داستانی مختلف را ماهرانه به هم می‌بافد.