verspeisen
با لذت خوردن، نوش جان کردن، میل کردن
Beispiele
- Die Gäste hatten im Nu den leckeren Puter ''verspeist.میهمانان بوقلمون لذیذ را در یک چشم به هم زدن نوش جان کرده بودند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
خوردن، بلعیدن (غذا، به ویژه با لذت یا به سرعت)
- Er verspeiste die ganze Pizza allein.او تمام پیتزا را به تنهایی خورد.
- Die Kinder verspeisten die Süßigkeiten mit großem Appetit.بچهها شیرینیها را با اشتهای زیاد بلعیدند.