verspießern

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃpiːsɐn/
Worttrennung: ver·spie·ßern
فعل

محدود شدن به سنت‌های بورژوایی، متحجر شدن، به آدم‌های خشک و رسمی تبدیل شدن

Beispiele

  • Larissa Reissner hasste das gewöhnliche Kleinbürgertum, wo immer es ihr begegnete. Sie war außerstande, irgendwo sesshaft zu werden, zu ''verspießern''.لاریسا رِیسنر از خرده‌بورژوازی معمولی متنفر بود هر جا که با آن روبرو می‌شد. او قادر به جا افتادن در جایی، متحجر شدن نبود.

Bedeutungen

1 sich verspießern (reflexiv)

محدوداندیش، محافظه‌کار یا بورژوا شدن؛ از دست دادن خلاقیت و شور جوانی و به سمت زندگی خشک و قراردادی رفتن.

  • Er hatte Angst, sich im Vorstadtleben zu verspießern.او می‌ترسید در زندگی حومه شهری محدوداندیش و بورژوا شود.
  • Viele Künstler fürchten, dass der Erfolg sie verspießern könnte.بسیاری از هنرمندان می‌ترسند که موفقیت آن‌ها را خشک و قراردادی کند.
2 Akkusativ (jemanden/etwas verspießern)

کسی/چیزی را محدوداندیش، محافظه‌کار یا بورژوا کردن.

  • Manche Kritiker meinten, die neue Politik würde die Gesellschaft verspießern.برخی منتقدان معتقد بودند که سیاست جدید جامعه را محدوداندیش خواهد کرد.
  • Die ständige Routine kann einen Menschen verspießern.روتین دائمی می‌تواند یک فرد را بی‌روح و قراردادی کند.