Wort
محدود شدن به سنتهای بورژوایی، متحجر شدن، به آدمهای خشک و رسمی تبدیل شدن
معانی و تعاریف verspiessern:
- از نظر فکری یا رفتاری محدود، سنتی و کوتهفکر شدن، یا به یک فرد عامی و بیذوق تبدیل شدن.
جملات نمونه برای verspiessern:
Er hat Angst, dass er mit dem Alter verspiessert.
او میترسد که با بالا رفتن سن، کوتهفکر شود.
Viele junge Leute wollen nicht in der Provinz leben, weil sie befürchten, dort zu verspiessern.
بسیاری از جوانان نمیخواهند در شهرستان زندگی کنند، زیرا میترسند در آنجا عامی شوند.