verspinnen
تبدیل کردن (ماده) به نخ، درگیر کردن (در افکار)
Beispiele
- Ihnen gesellt sich, sobald Europa gelernt hat, Baumwolle zu ''verspinnen,'' noch der Coton, der algodão, als vierter Bruder hinzu.به محض اینکه اروپا یاد بگیرد پنبه را به نخ تبدیل کند، پنبه نیز به عنوان برادر چهارم به آنها میپیوندد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی (مانند پشم) را به نخ یا رشته تبدیل کردن.
- Sie verspinnt die Wolle zu einem feinen Faden.او پشم را به یک نخ ظریف میریسد.
- Die Spinnerei verspinnt große Mengen Baumwolle.کارخانه ریسندگی مقادیر زیادی پنبه را میریسد.
2
Akkusativ
به صورت مجازی: از چیزی (افکار، ایدهها) برای خلق چیز دیگری، اغلب به شکلی پیچیده یا درهمتنیده، استفاده کردن.
- Der Autor verspinnt seine Kindheitserinnerungen zu einem Roman.نویسنده خاطرات کودکی خود را به یک رمان میبافد.
- Sie verspinnt die verschiedenen Erzählstränge geschickt miteinander.او رشتههای داستانی مختلف را ماهرانه به هم میبافد.