verspleißen
وصله کردن طناب، به هم تابیدن (سر طناب)
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas verspleißen)
طناب، کابل یا ریسمان را به هم بافتن یا وصل کردن (با روش خاص و محکم کردن آن، معمولاً برای اتصال دو سر یا ایجاد حلقه).
- Der Seemann verspleißte die Enden des Seils.ملوان سر طناب را به هم تابید.
- Man kann zwei Seile miteinander verspleißen, um sie zu verlängern.میتوان دو طناب را برای بلندتر کردنشان به هم وصل کرد.
2
sich verspleißen (reflexiv) / intransitiv
(طناب یا کابل) ریشریش شدن، از هم باز شدن (معمولاً به دلیل فرسودگی، اصطکاک یا آسیب).
- Das alte Seil begann sich am Ende zu verspleißen.طناب قدیمی شروع به ریشریش شدن در انتها کرد.
- Durch die ständige Reibung hat sich der Draht verspleißt.سیم به دلیل اصطکاک مداوم از هم باز شده است.