verspleissen
فرسوده شدن، ساییده شدن، نخنما شدن (طناب، کابل)
Bedeutungen
1
Akkusativ
شکافتن یا از هم گسیختن ساختار یا بافت چیزی، به ویژه در مورد مواد رشتهای یا ساختارهای پیچیده.
- Die extreme Kälte ließ das Holz des alten Schiffsrumpfes verspleißen.سرمای شدید باعث شکافتن چوب بدنه کشتی قدیمی شد.
- Die feinen Fasern des Gewebes begannen unter der Belastung zu verspleißen.الیاف ظریف پارچه تحت فشار شروع به از هم گسیختن کردند.