Wort
ریسیـده (از فعل verspleißen)
معانی و تعاریف verspleissten:
- اشاره به فروپاشی تدریجی و از هم گسیختگی یک سیستم، ساختار یا سازمان پیچیده به دلیل عوامل درونی یا بیرونی.
جملات نمونه برای verspleissten:
Die einst stabile Allianz begann unter internen Konflikten zu verspleissen.
اتحاد که زمانی پایدار بود، تحت تأثیر درگیریهای داخلی شروع به از هم گسیختن کرد.
Die feinen Fäden der Diplomatie drohten zu verspleissen, als die Spannungen eskalierten.
رشتههای ظریف دیپلماسی در اثر تشدید تنشها، تهدید به از هم گسیختن میکردند.