verspotten

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃpɔtn̩/
Wortzerlegung: ver·spot·ten
فعل

ریشخند کردن، مسخره کردن، دست انداختن

Beispiele

  • Die Klassenkameraden ''verspotten'' den kleinen Jungen.همکلاسی‌ها پسر بچه را مسخره می‌کنند.
  • Drei schwarze Vögel ''verspotten'' ihn mit einem Lied auf die Sinnlosigkeit alles menschlichen Tuns.سه پرنده سیاه او را با ترانه‌ای درباره بی‌معنایی تمام کارهای بشری ریشخند می‌کنند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

با گفتار یا رفتار، کسی را مورد تمسخر قرار دادن یا تحقیر کردن.

  • Die anderen Kinder verspotteten ihn wegen seiner Brille.بچه‌های دیگر او را به خاطر عینکش مسخره می‌کردند.
  • Man sollte niemanden wegen seines Aussehens verspotten.نباید کسی را به خاطر ظاهرش مسخره کرد.
2 Akkusativ

یک ایده، تلاش یا باور را با تمسخر و تحقیر رد کردن.

  • Er verspottete ihre Bemühungen als naiv.او تلاش‌های آن‌ها را به عنوان ساده‌لوحانه به سخره گرفت.
  • Die Opposition verspottete die Vorschläge der Regierung.اپوزیسیون پیشنهادات دولت را استهزا کرد.