verspotten
ریشخند کردن، مسخره کردن، دست انداختن
Beispiele
- Die Klassenkameraden ''verspotten'' den kleinen Jungen.همکلاسیها پسر بچه را مسخره میکنند.
- Drei schwarze Vögel ''verspotten'' ihn mit einem Lied auf die Sinnlosigkeit alles menschlichen Tuns.سه پرنده سیاه او را با ترانهای درباره بیمعنایی تمام کارهای بشری ریشخند میکنند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با گفتار یا رفتار، کسی را مورد تمسخر قرار دادن یا تحقیر کردن.
- Die anderen Kinder verspotteten ihn wegen seiner Brille.بچههای دیگر او را به خاطر عینکش مسخره میکردند.
- Man sollte niemanden wegen seines Aussehens verspotten.نباید کسی را به خاطر ظاهرش مسخره کرد.
2
Akkusativ
یک ایده، تلاش یا باور را با تمسخر و تحقیر رد کردن.
- Er verspottete ihre Bemühungen als naiv.او تلاشهای آنها را به عنوان سادهلوحانه به سخره گرفت.
- Die Opposition verspottete die Vorschläge der Regierung.اپوزیسیون پیشنهادات دولت را استهزا کرد.