versprühen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃpʁyːən/
Wortzerlegung: ver·sprü·hen
فعل

پخش کردن (مایع)، ساطع کردن (احساسات)

Beispiele

  • Sie ''versprüht'' auf Staatsempfängen und in Talk-Shows den herben Charme unverstellter Naivität. Das kann man mögen oder nicht.او در دیدارهای دولتی و برنامه‌های گفتگو، جذابیت تلخِ سادگیِ بی‌پرده را ساطع می‌کند. ممکن است این را دوست داشته باشید یا نه.

Bedeutungen

1 Akkusativ

مایعی را به صورت قطرات ریز پخش کردن.

  • Der Gärtner versprüht Wasser auf die Pflanzen.باغبان آب را روی گیاهان اسپری می‌کند.
  • Sie hat Parfüm versprüht.او عطر پاشید.
2 Akkusativ

چیزی (مانند نور، شادی، جذابیت) را از خود ساطع کردن یا پخش کردن.

  • Sie versprüht immer gute Laune.او همیشه حال و هوای خوبی را پخش می‌کند.
  • Das Feuerwerk versprühte bunte Funken.آتش‌بازی جرقه‌های رنگارنگ پخش کرد.