Deklinierte Form
به صورت کلامی بیان شده، به زبان آورده شده (اسم مفعول)
معانی و تعاریف versprachlichten:
- تبدیل مفاهیم، ایدهها، یا تجربیات غیرکلامی یا انتزاعی به زبان، واژگان و ساختارهای زبانی قابل فهم.
جملات نمونه برای versprachlichten:
Die Aufgabe des Dichters ist es, die unaussprechlichen Gefühle der menschlichen Existenz zu versprachlichen.
وظیفه شاعر این است که احساسات ناگفتنی وجود انسان را به صورت کلامی بیان کند.
In der psychotherapeutischen Sitzung wird versucht, die tief sitzenden Ängste des Patienten zu versprachlichen und zu bearbeiten.
در جلسه رواندرمانی، تلاش میشود تا ترسهای ریشهدار بیمار به زبان آورده شده و مورد بررسی قرار گیرند.