verstehen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃteːən/
Worttrennung: ver·ste·hen
فعل

فهمیدن، درک کردن، متوجه شدن، همدلی کردن، کنار آمدن، بلد بودن

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas verstehen)

معنی چیزی، زبانی یا سخنی را متوجه شدن و درک نمودن یا شنیدن.

  • Ich verstehe die Frage nicht.من سوال را متوجه نمی‌شوم.
  • Er versteht kein Wort Deutsch.او هیچ کلمه‌ای از آلمانی نمی‌فهمد.
2 jemanden (Akkusativ)

احساسات، رفتار، انگیزه یا موقعیت یک شخص را درک کردن و با او همدلی نمودن.

  • Ich verstehe dich, du bist müde.من تو را درک می‌کنم، تو خسته‌ای.
  • Sie versteht seine Entscheidung nicht.او تصمیم او را درک نمی‌کند.
3 sich (Akkusativ) + mit + Dativ

با کسی رابطه خوب داشتن، سازگار بودن و تفاهم داشتن.

  • Sie verstehen sich gut.آنها با هم خوب کنار می‌آیند.
  • Ich verstehe mich nicht mit meinem Nachbarn.من با همسایه‌ام تفاهم ندارم.
4 unter + Dativ + etwas (Akkusativ)

تفسیر کردن یا برداشت خاصی از یک اصطلاح، مفهوم یا عبارت داشتن.

  • Was verstehst du unter 'Freiheit'?تو از 'آزادی' چه برداشتی داری؟
  • Er versteht unter Erfolg etwas anderes.او از موفقیت برداشت متفاوتی دارد.
5 etwas von + Dativ / es verstehen, zu + Infinitiv

مهارت، سررشته یا تخصص در زمینه‌ای داشتن یا کاری را بلد بودن.

  • Er versteht viel von Autos.او خیلی در مورد ماشین‌ها سررشته دارد.
  • Sie versteht es, mit Kindern umzugehen.او بلد است که با بچه‌ها رفتار کند.