verstehen
فهمیدن، درک کردن، متوجه شدن، همدلی کردن، کنار آمدن، بلد بودن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas verstehen)
معنی چیزی، زبانی یا سخنی را متوجه شدن و درک نمودن یا شنیدن.
- Ich verstehe die Frage nicht.من سوال را متوجه نمیشوم.
- Er versteht kein Wort Deutsch.او هیچ کلمهای از آلمانی نمیفهمد.
2
jemanden (Akkusativ)
احساسات، رفتار، انگیزه یا موقعیت یک شخص را درک کردن و با او همدلی نمودن.
- Ich verstehe dich, du bist müde.من تو را درک میکنم، تو خستهای.
- Sie versteht seine Entscheidung nicht.او تصمیم او را درک نمیکند.
3
sich (Akkusativ) + mit + Dativ
با کسی رابطه خوب داشتن، سازگار بودن و تفاهم داشتن.
- Sie verstehen sich gut.آنها با هم خوب کنار میآیند.
- Ich verstehe mich nicht mit meinem Nachbarn.من با همسایهام تفاهم ندارم.
4
unter + Dativ + etwas (Akkusativ)
تفسیر کردن یا برداشت خاصی از یک اصطلاح، مفهوم یا عبارت داشتن.
- Was verstehst du unter 'Freiheit'?تو از 'آزادی' چه برداشتی داری؟
- Er versteht unter Erfolg etwas anderes.او از موفقیت برداشت متفاوتی دارد.
5
etwas von + Dativ / es verstehen, zu + Infinitiv
مهارت، سررشته یا تخصص در زمینهای داشتن یا کاری را بلد بودن.
- Er versteht viel von Autos.او خیلی در مورد ماشینها سررشته دارد.
- Sie versteht es, mit Kindern umzugehen.او بلد است که با بچهها رفتار کند.