verstäuben

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃtɔɪ̯bn̩/
Worttrennung: ver·stäu·ben
فعل

پاشیدن (به صورت ذرات ریز)، اسپری کردن

Beispiele

  • Gegen die Schädlinge ''verstäubt'' man Gift auf den Pflanzenblättern.برای مقابله با آفات، روی گیاهان برگ سم را می‌پاشند.
  • Süßliche Luft schlug ihm entgegen, als ob ein schweres Parfüm darin ''verstäubt'' sei.هوای شیرین‌مانندی به مشامش خورد، انگار که یک عطر سنگین در آن اسپری شده بود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

پودر کردن، به صورت غبار درآوردن (چیزی جامد)

  • Der Stein wurde zu feinem Staub verstäubt.سنگ به گرد و غبار ریز تبدیل شد.
  • Man kann bestimmte Medikamente verstäuben, um sie zu inhalieren.می‌توان برخی داروها را پودر کرد تا استنشاق شوند.
2 Akkusativ

پاشیدن (به صورت غبار)، پخش کردن (ذرات ریز)

  • Der Wind verstäubte den Sand über die ganze Fläche.باد شن را در تمام سطح پخش کرد.
  • Die Maschine verstäubt das Pestizid gleichmäßig auf den Feldern.دستگاه آفت‌کش را به طور یکنواخت در مزارع می‌پاشد.