verstört
آشفته، پریشان، گیج و منگ
Bedeutungen
1
از نظر روحی یا روانی آشفته، پریشان، مضطرب یا گیج و منگ.
- Nach dem Unfall war er sichtlich verstört.پس از حادثه، او به وضوح آشفته بود.
- Die Nachricht von der Trennung machte sie sehr verstört.خبر جدایی او را بسیار پریشان کرد.
- Er wirkte in der Prüfung etwas verstört und unsicher.او در امتحان کمی آشفته و نامطمئن به نظر میرسید.