verstümmeln
ناقص کردن، قطع عضو کردن، مثله کردن؛ خراب کردن، از شکل انداختن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas verstümmeln)
اعضای بدن را قطع کردن یا به شدت مجروح کردن به طوری که برای همیشه تغییر شکل یافته یا از کار افتاده شوند.
- Der Krieg hat viele Soldaten verstümmelt.جنگ بسیاری از سربازان را مثله کرد.
- Manche Tiere verstümmeln ihre Beute, bevor sie sie fressen.برخی حیوانات قبل از خوردن شکار، آن را ناقص میکنند.
2
Akkusativ (jemanden / etwas verstümmeln)
یک متن، اثر یا اطلاعات را به گونهای تغییر دادن که معنای اصلی یا شکل آن به شدت آسیب ببیند یا از بین برود (تحریف کردن).
- Der Zensor hat den Text stark verstümmelt.سانسورچی متن را به شدت تحریف کرد.
- Die schlechte Übersetzung verstümmelt die ursprüngliche Botschaft des Autors.ترجمه بد، پیام اصلی نویسنده را از بین میبرد.