verstümmeln
ناقص کردن، قطع عضو کردن، مثله کردن (برای انسان)؛ خراب کردن، از شکل انداختن (برای اشیاء یا آثار)
Beispiele
- Das Messer ist sehr scharf, pass auf, dass du dich nicht versehentlich selbst ''verstümmelst.چاقو خیلی تیز است، مراقب باش که ناخواسته خودت را ناقص نکنی.
- Durch den unsachgemäßen Schnitt wurde der Baum regelrecht ''verstümmelt.به دلیل هرس نامناسب، درخت واقعاً از شکل افتاد/خراب شد.
- Der Regisseur hat das Stück total ''verstümmelt.کارگردان نمایش را کاملاً خراب کرد/از بین برد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
اعضای بدن را قطع کردن یا به شدت مجروح کردن به طوری که برای همیشه تغییر شکل یافته یا از کار افتاده شوند
- Im Krieg wurden viele Soldaten verstümmelt.در جنگ، بسیاری از سربازان قطع عضو شدند.
- Der Unfall hat sein Bein schwer verstümmelt.تصادف پایش را به شدت ناقص کرد.
2
Akkusativ
یک متن، اثر یا اطلاعات را به گونهای تغییر دادن که معنای اصلی یا شکل آن به شدت آسیب ببیند یا از بین برود (تحریف کردن)
- Die Zensur verstümmelte den ursprünglichen Text.سانسور متن اصلی را تحریف کرد.
- Man sollte historische Dokumente nicht verstümmeln.نباید اسناد تاریخی را ناقص کرد.