versteifen
سفت کردن، سخت کردن، خشک شدن (مفاصل)
Beispiele
- Wir müssen die Folie durch eine feste Unterlage ''versteifen.ما باید فویل را با یک زیرلایه محکم «سفت کنیم».
- Seine Gelenke ''versteifen'' zusehends.مفاصل او به وضوح «سفت میشوند».
- Er ''versteift'' sich darauf, dass alles beim Alten bleiben müsse.او «اصرار دارد» (سفت و سخت ایستاده) که همه چیز باید مثل سابق بماند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را سفت یا خشک کردن، معمولاً با استفاده از مادهای یا فرآیندی.
- Der Kleber versteift das Gewebe.چسب پارچه را سفت میکند.
- Kälte kann Muskeln versteifen.سرما میتواند عضلات را سفت کند.
2
sich
خود به خود سفت یا خشک شدن، از دست دادن انعطافپذیری.
- Die Gelenke versteifen im Alter.مفاصل در سنین بالا سفت میشوند.
- Der Teig versteift, wenn er zu lange steht.خمیر اگر زیاد بماند، سفت میشود.
3
sich + auf + Akkusativ
با سرسختی و بدون انعطاف بر یک نظر، ایده یا موضع پافشاری کردن.
- Er versteift sich auf seine Meinung und hört nicht zu.او بر نظر خود پافشاری میکند و گوش نمیدهد.
- Wir sollten uns nicht zu sehr auf diese eine Lösung versteifen.ما نباید بیش از حد بر این یک راهحل پافشاری کنیم.