صفت
سنگشده، فسیلشده؛ (مجازی) خشکشده از ترس/شوک
جملات نمونه برای versteinert:
„Der Vulkantrichter war seit Jahrhunderten erkaltet, sein Boden mit ''versteinerter'' Lava bedeckt.“
دهانه آتشفشان قرنها بود که سرد شده بود، کف آن با گدازههای سنگشده پوشیده شده بود.