verstoffwechseln

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃtɔfˌvɛksl̩n/
Wortzerlegung: ver·stoff·wech·seln
فعل

متابولیزه کردن، سوخت و ساز کردن

Beispiele

  • […] Sauerkraut: Unter Zugabe von Salz ''verstoffwechseln'' Milchsäurebakterien, die natürlicherweise auf dem Kohl sitzen, die Zucker- und Stärkemoleküle aus dem Kraut zu Milchsäure.[...] کلم ترش: با افزودن نمک، باکتری‌های اسید لاکتیک که به طور طبیعی روی کلم قرار دارند، مولکول‌های قند و نشاسته کلم را به اسید لاکتیک تبدیل و متابولیزه می‌کنند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

(زیست‌شناسی، شیمی) مواد را از طریق فرآیندهای شیمیایی در بدن تغییر دادن و به انرژی یا مواد دیگر تبدیل کردن.

  • Der menschliche Körper kann viele verschiedene Nährstoffe verstoffwechseln.بدن انسان می‌تواند بسیاری از مواد مغذی مختلف را سوخت و ساز کند.
  • Alkohol wird in der Leber verstoffwechselt.الکل در کبد سوخت و ساز می‌شود.