صفت
مسدود، گرفته، کیپ؛ پر ازدحام، ترافیک سنگین
جملات نمونه برای verstopft:
Der Innenraumluftfilter war so ''verstopft,'' dass kaum noch Luft hindurchkam.
فیلتر هوای داخل کابین آنقدر گرفته بود که به سختی هوا از آن عبور میکرد.
Wir mussten wegen des ''verstopften'' Klos den Klempner kommen lassen.
به خاطر توالت گرفته مجبور شدیم لولهکش را خبر کنیم.
Ein an Regenwürmern verarmter Boden reagiert hingegen auf Regen wie ein ''verstopftes'' Sieb: Es kommt nicht mehr viel durch.
در مقابل، خاکی که از کرمهای خاکی تهی شده باشد، در برابر باران مانند یک الک گرفته عمل میکند: دیگر چیز زیادی از آن عبور نمیکند.