verströmen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃtrøːmən/
Worttrennung: ver·strö·men
فعل

متصاعد شدن، انتشار یافتن، القا کردن (احساس)

Beispiele

  • Der kleine Bullerofen ''verströmt'' eine angenehme Wärme.بخاری کوچک گرمای مطبوعی را متصاعد می‌کند.
  • Jetzt muss ich Optimismus ''verströmen''. Kranke brauchen vor allem eins: Optimismus!حالا باید خوش‌بینی را القا کنم. بیماران بیش از هر چیز به یک چیز نیاز دارند: خوش‌بینی!

Bedeutungen

1 Akkusativ

یک بو، نور، گرما یا انرژی را در محیط اطراف پخش کردن.

  • Die Blumen verströmten einen süßen Duft im ganzen Raum.گل‌ها بوی شیرینی را در تمام اتاق پخش کردند.
  • Der Kamin verströmte eine angenehme Wärme.شومینه گرمای دلپذیری را منتشر می‌کرد.
2 Akkusativ

یک احساس، انرژی یا جو خاص را از خود ساطع کردن.

  • Sie verströmte eine Aura der Ruhe und Gelassenheit.او هاله‌ای از آرامش و خونسردی را ساطع می‌کرد.
  • Der Redner verströmte eine unglaubliche Energie.سخنران انرژی باورنکردنی را منتشر می‌کرد.