verströmen
متصاعد شدن، انتشار یافتن، القا کردن (احساس)
Beispiele
- Der kleine Bullerofen ''verströmt'' eine angenehme Wärme.بخاری کوچک گرمای مطبوعی را متصاعد میکند.
- Jetzt muss ich Optimismus ''verströmen''. Kranke brauchen vor allem eins: Optimismus!حالا باید خوشبینی را القا کنم. بیماران بیش از هر چیز به یک چیز نیاز دارند: خوشبینی!
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک بو، نور، گرما یا انرژی را در محیط اطراف پخش کردن.
- Die Blumen verströmten einen süßen Duft im ganzen Raum.گلها بوی شیرینی را در تمام اتاق پخش کردند.
- Der Kamin verströmte eine angenehme Wärme.شومینه گرمای دلپذیری را منتشر میکرد.
2
Akkusativ
یک احساس، انرژی یا جو خاص را از خود ساطع کردن.
- Sie verströmte eine Aura der Ruhe und Gelassenheit.او هالهای از آرامش و خونسردی را ساطع میکرد.
- Der Redner verströmte eine unglaubliche Energie.سخنران انرژی باورنکردنی را منتشر میکرد.