verstreichen
سپری شدن، گذشتن، مالیدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
(در مورد زمان) سپری شدن، گذشتن.
- Die Zeit verstrich wie im Flug.زمان مثل برق گذشت.
- Ein ganzes Jahr ist seitdem verstrichen.یک سال کامل از آن زمان سپری شده است.
2
Akkusativ (etwas verstreichen)
چیزی را روی سطحی مالیدن یا پخش کردن (مثلاً بتونه یا ملات).
- Der Maler verstrich die Farbe gleichmäßig auf der Wand.نقاش رنگ را به طور یکنواخت روی دیوار مالید.
- Er verstrich das Dichtungsmaterial sorgfältig in den Fugen.او مواد درزگیر را با دقت در شکافها پخش کرد.