verstreichen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃtraɪ̯çn̩/
Worttrennung: ver·strei·chen
فعل

سپری شدن، گذشتن، مالیدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

(در مورد زمان) سپری شدن، گذشتن.

  • Die Zeit verstrich wie im Flug.زمان مثل برق گذشت.
  • Ein ganzes Jahr ist seitdem verstrichen.یک سال کامل از آن زمان سپری شده است.
2 Akkusativ (etwas verstreichen)

چیزی را روی سطحی مالیدن یا پخش کردن (مثلاً بتونه یا ملات).

  • Der Maler verstrich die Farbe gleichmäßig auf der Wand.نقاش رنگ را به طور یکنواخت روی دیوار مالید.
  • Er verstrich das Dichtungsmaterial sorgfältig in den Fugen.او مواد درزگیر را با دقت در شکاف‌ها پخش کرد.