فعل
باتلاقی شدن، (مجازاً، عامیانه) در جایی ماندن و وقت تلف کردن (به دلیل خوشگذرانی)
معانی و تعاریف versumpfen:
- به باتلاق تبدیل شدن، باتلاقی شدن (در مورد زمین).
- به تباهی کشیده شدن، از نظر اخلاقی یا اجتماعی سقوط کردن، زندگی خود را هدر دادن.
جملات نمونه برای versumpfen:
Das Gebiet ist durch die starken Regenfälle versumpft.
این منطقه به دلیل بارندگیهای شدید باتلاقی شده است.
Ohne Entwässerung würde der Garten schnell versumpfen.
بدون زهکشی، باغ به سرعت باتلاقی میشود.
Nach dem Verlust seiner Arbeit ist er völlig versumpft.
پس از از دست دادن کارش، او کاملاً به تباهی کشیده شد.