vertüdern

Aussprache: /fɛɐ̯ˈtyːdɐn/
Wortzerlegung: ver·tü·dern
فعل

گیج شدن، درهم برهم شدن (شمال آلمان)

Beispiele

  • Nun habe ich mich mit den Spalten ''vertüdert!'' Seid mal leise, damit ich mich konzentrieren kann.حالا من با ستون‌ها گیج شده‌ام! ساکت باشید تا بتوانم تمرکز کنم.
  • Noch oft später im Leben mußte er daran denken, daß er ihr damals nicht Heintüüt gesagt hatte, und auch sie dachte später oft daran zurück, wie sich ihr Strickzeug ''vertüdert'' hatte.او بعدها در زندگی بارها به این فکر می‌کرد که چرا آن زمان به او «هاین‌توت» نگفته بود، و او نیز بعدها بارها به یاد می‌آورد که چگونه بافتنی‌اش درهم پیچیده بود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

این فعل یک کلمه غیر استاندارد یا منطقه‌ای است و احتمالاً املای اشتباهی از 'vertüdeln' است. به معنای درهم و برهم کردن، گره زدن یا وقت تلف کردن (به صورت غیررسمی).

  • Er hat die Kabel komplett vertüdert.او کابل‌ها را کاملاً درهم و برهم کرده است.
  • Sie vertüdelt ihre Zeit mit unwichtigen Dingen.او وقتش را با کارهای بی‌اهمیت تلف می‌کند.