vertellen
گفتن، تعریف کردن، اطلاع دادن
Beispiele
- Nee! ''Vertell'' nix! Dat hast du wirklich gehört?نه! چیزی نگو! تو واقعاً این را شنیدی؟
- Ho! Ho! Ho! Hein Fiete hat es mir ''vertellt.هو! هو! هو! هاین فیته آن را به من گفت.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(در لهجه آلمانی پایین) چیزی را تعریف کردن یا حکایت کردن.
- Kannst du mir mal eine Geschichte vertellen?میتوانی برایم یک داستان تعریف کنی؟
- Er vertellt immer so schöne Sachen.او همیشه چیزهای خیلی خوبی تعریف میکند.