فعل
نابود کردن، بلعیدن (غذا)
معانی و تعاریف vertilgen:
- نابود کردن، از بین بردن (مثلاً آفات، دشمنان)
- بلعیدن، کاملاً مصرف کردن (مثلاً غذا)
جملات نمونه برای vertilgen:
Die Schädlinge sollen ''vertilgt'' werden.
آفات باید «نابود» شوند.
Für Emil war es noch nie ein Problem, binnen weniger Minuten eine halbe Sahnetorte zu ''vertilgen.''
برای امیل هرگز مشکلی نبود که ظرف چند دقیقه نصف کیک خامهای را «ببلعد».
Die Schädlinge wurden erfolgreich vertilgt.
آفات با موفقیت از بین برده شدند.