vertouristet
توریستیشده (بیش از حد)، مملو از توریست، کاملاً توریستی
Beispiele
- Er hat eine ''vertouristete'' Landschaft umgegraben und mit einem ausholenden Streich wieder zu einer Kulturlandschaft gemacht.او یک چشمانداز توریستیشده را زیر و رو کرد و با یک حرکت گسترده دوباره آن را به یک چشمانداز فرهنگی تبدیل کرد.