vertragen
تحمل کردن، سازگار بودن، کنار آمدن (با کسی)، نیاز داشتن به
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) vertragen
غذا، داروها، الکل، استرس یا شرایط آبوهوایی را بدنش یا جسمش تحمل کند و با آن سازگار باشد
- Ich vertrage keine scharfen Speisen und keine Milchprodukte.من غذاهای تند و لبنیات را تحمل نمیکنم (بدنم با آنها سازگار نیست).
- Er verträgt den Stress bei der Arbeit nicht gut.او استرس کار را به خوبی تحمل نمیکند.
2
sich + mit + Dativ vertragen
با کسی رابطهای خوب و مسالمتآمیز داشتن، آشتی بودن و کنار آمدن (به صورت انعکاسی)
- Die Geschwister vertragen sich meistens sehr gut.خواهر و برادرها معمولاً خیلی خوب با هم کنار میآیند.
- Er verträgt sich nicht mit seinem neuen Nachbarn.او با همسایه جدیدش کنار نمیآید.
3
etwas (Akkusativ) vertragen
چیزی نیازمند یا مستعد چیزی اضافه/تکمیلی بودن (مثلاً کمی نمک بیشتر، استراحت، کار بیشتر)
- Die Suppe könnte noch etwas Salz vertragen.سوپ جا دارد (میتواند) کمی نمک دیگر داشته باشد.
- Nach dieser langen Woche vertrage ich dringend ein paar Tage Urlaub.بعد از این هفته طولانی، شدیداً نیازمند چند روز مرخصی هستم.
4
sich + auf/über + Akkusativ vertragen
به توافق رسیدن و مصالحه کردن بر سر موضوعی (رسمی و حقوقی)
- Die Parteien haben sich auf einen Kompromiss vertragen.طرفین بر سر یک مصالحه به توافق رسیدند.
- Sie konnten sich nicht über den Preis vertragen.آنها نتوانستند بر سر قیمت به توافق برسند.