فعل
عقبمانده شدن، کند شدن ذهن، پیر شدن و فراموشکار شدن
معانی و تعاریف vertrotteln:
- احمق شدن، کند ذهن شدن، پیر و خرف شدن
- وقت را به بطالت گذراندن، وقت تلف کردن (با کارهای بیاهمیت)
جملات نمونه برای vertrotteln:
„Na ja, wir ''vertrotteln'' langsam und da haben wir genügend Möglichkeit, über uns zu lachen.“
"خب، ما داریم کمکم کند ذهن میشویم و فرصت کافی برای خندیدن به خودمان داریم."
Er ist im Alter etwas vertrottelt.
او در پیری کمی خرف شده است.
Manchmal habe ich das Gefühl, ich vertrottel langsam.
گاهی اوقات احساس میکنم دارم کمکم احمق میشوم.