verunfallen
تصادف کردن، دچار سانحه شدن
Bedeutungen
1
intransitiv
دچار حادثه شدن، تصادف کردن
- Der Wanderer ist in den Bergen verunfallt.کوهنورد در کوهستان دچار حادثه شد.
- Leider ist ein Autofahrer tödlich verunfallt.متأسفانه یک راننده خودرو به طور مرگبار تصادف کرد.