verunglücken
دچار سانحه شدن، جان باختن، موفق نشدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
دچار سانحه شدن؛ در یک حادثه (معمولاً جدی مانند تصادف رانندگی، سقوط هواپیما) آسیب دیدن یا جان باختن.
- Leider sind bei dem Flugzeugabsturz alle Passagiere verunglückt.متأسفانه در سقوط هواپیما همه مسافران جان باختند.
- Er verunglückte bei einem Skiunfall schwer.او در یک سانحه اسکی به شدت آسیب دید.
2
intransitiv (بدون مفعول)
(به ندرت و به صورت مجازی) یک پروژه، تلاش یا اقدام به شکست کامل انجامیدن؛ موفق نشدن.
- Sein Versuch, das Unternehmen zu retten, verunglückte.تلاش او برای نجات شرکت به شکست انجامید.
- Die Expedition verunglückte aufgrund schlechten Wetters.اکسپدیشن به دلیل هوای بد ناموفق بود.