verunzieren
زشت کردن، بدشکل کردن، مخدوش کردن
Beispiele
- Das Graffiti ''verunziert'' die ursprünglich weiße Hauswand.گرافیتی دیوار سفید اصلی خانه را ''زشت کرده است.
- Einige peinliche Flecken ''verunzierten'' vielmehr seine revolutionären Personalakten.در واقع، چند لکه شرمآور، پروندههای انقلابی او را ''مخدوش کرده بودند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
ظاهر چیزی را با کثیف کردن، آسیب رساندن یا نقاشی کردن، زشت یا خراب کردن.
- Vandalen haben die Wand mit Graffiti verunziert.خرابکاران دیوار را با گرافیتی زشت کردند.
- Ein Fleck verunziert das schöne Kleid.یک لکه لباس زیبا را خراب میکند.