veruzen
دست انداختن، شوخی کردن با، مسخره کردن (به شوخی)
Beispiele
- Ich schwieg beleidigt. Nachbar Eken Kornils mufste doch nicht denken, dafs ich mit meinen dreizehn Jahren ein unvernünftiges Baby war, das er beliebig ''veruzen'' konnte.“ (1907)من با ناراحتی سکوت کردم. همسایه اکن کورنیلس که نباید فکر کند من در سیزده سالگی بچه غیرمنطقیای بودم که او میتوانست هر طور دلش میخواهد دستم بیندازد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را مسخره کردن، دست انداختن یا سر به سر گذاشتن
- Die Kinder veruzten sich gegenseitig.بچهها همدیگر را مسخره میکردند.
- Er wurde oft von seinen Mitschülern veruzt.او اغلب توسط همکلاسیهایش مسخره میشد.