vervollkommnen
کامل کردن، به کمال رساندن، بینقص کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas / jemanden + vervollkommnen)
رساندن چیزی به بهترین شکل ممکن، کامل کردن و بینقص کردن آن.
- Er hat seine Technik über Jahre hinweg vervollkommnet.او تکنیک خود را در طول سالها به کمال رساند.
- Dieses Training soll deine Fähigkeiten vervollkommnen.این تمرین باید مهارتهای تو را کامل کند.