verwinden
هضم کردن, فراموش کردن, پشت سر گذاشتن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas verwinden)
از چیزی عبور کردن، تحمل کردن، فراموش کردن (غم، شکست، ناامیدی) و به حالت عادی بازگشتن.
- Es fiel ihm schwer, den Verlust zu verwinden.فراموش کردن این فقدان برای او دشوار بود.
- Sie hat die Enttäuschung schnell verwunden.او به سرعت ناامیدی را پشت سر گذاشت.
2
sich (Akkusativ) (sich verwinden)
تاب خوردن، پیچ خوردن (فیزیکی، کمتر رایج، اغلب در زمینه فنی یا پزشکی).
- Das Metall verwindet sich unter Hitze.فلز در اثر حرارت تاب میخورد.
- Die Achse hat sich leicht verwunden.محور کمی تاب خورده است.