verweben

Aussprache: /fɛɐ̯ˈveːbn̩/
Worttrennung: ver·we·ben
فعل

در هم تنیدن، با هم بافتن، در هم آمیختن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas verweben)

نخ‌ها، الیاف یا مواد دیگر را به هم بافتن تا پارچه یا ساختاری ایجاد شود.

  • Die Weber verweben die bunten Fäden zu einem Teppich.بافندگان نخ‌های رنگارنگ را برای بافتن یک فرش در هم می‌تنند.
  • Dieses Material ist aus Seide und Wolle verwebt.این پارچه از ابریشم و پشم بافته شده است.
2 Akkusativ (mit + Dativ)

مفاهیم، ایده‌ها، داستان‌ها یا سرنوشت‌ها را به گونه‌ای به هم پیوند دادن که جدایی‌ناپذیر شوند.

  • Der Autor verwebt geschickt verschiedene Handlungsstränge.نویسنده ماهرانه خطوط داستانی مختلف را در هم می‌آمیزد.
  • Ihre Schicksale waren von diesem Tag an untrennbar miteinander verwebt.سرنوشت آن‌ها از آن روز به بعد به طور جدایی‌ناپذیری در هم تنیده شد.