verwölfen
تولید مثل ناموفق داشتن (حیوانات ماده)، سقط کردن
Beispiele
- Die Hündin hat ''verwölft''.سگ ماده سقط کرد.
Bedeutungen
1
ohne Objekt
به گرگ تبدیل شدن یا ویژگیهای گرگ را پیدا کردن (یک فعل بسیار نادر، ادبی یا ابداعی؛ در زبان روزمره استفاده نمیشود)
- In alten Sagen konnten sich Menschen verwölfen.در افسانههای قدیمی، انسانها میتوانستند به گرگ تبدیل شوند.
- Der Zauber ließ den Mann verwölfen.جادو باعث شد مرد گرگنما شود.