verwachsen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈvaksn̩/
Worttrennung: ver·wach·sen
فعل

به هم جوش خوردن، به هم چسبیدن، پوشیده شدن

Bedeutungen

1 intransitiv

به هم چسبیدن، به هم جوش خوردن (در مورد گیاهان، استخوان‌ها)

  • Die beiden Äste sind miteinander verwachsen.دو شاخه به هم چسبیده‌اند.
  • Nach dem Bruch sind die Knochen wieder gut verwachsen.بعد از شکستگی، استخوان‌ها دوباره خوب به هم جوش خوردند.
2 intransitiv

با گیاهان پوشیده شدن، بیش از حد رشد کردن

  • Der alte Weg ist völlig verwachsen.راه قدیمی کاملاً با گیاهان پوشیده شده است.
  • Das Grundstück war mit Unkraut verwachsen.قطعه زمین با علف‌های هرز پوشیده شده بود.
3 sich (Akkusativ) verwachsen

از بین رفتن (یک ناهنجاری، یک عادت) با رشد

  • Man hofft, dass sich die leichte Krümmung noch verwächst.امیدوارند که انحنای خفیف هنوز با رشد از بین برود.
  • Die Kinderkrankheiten haben sich bei ihm verwachsen.بیماری‌های دوران کودکی در او از بین رفته‌اند.