verwachsen
به هم جوش خوردن، به هم چسبیدن، پوشیده شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به هم چسبیدن، به هم جوش خوردن (در مورد گیاهان، استخوانها یا زخمها).
- Die Wurzeln des Baumes sind mit dem Fundament verwachsen.ریشههای درخت با فونداسیون به هم جوش خوردهاند.
- Nach der Operation muss der Knochen wieder verwachsen.پس از عمل جراحی، استخوان باید دوباره جوش بخورد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
با گیاهان پوشیده شدن؛ بیش از حد رشد کردن.
- Das alte Haus ist langsam von Efeu verwachsen.خانه قدیمی به تدریج توسط پیچک پوشیده شده است.
- Die Pflanzen sind im Sommer stark verwachsen.گیاهان در تابستان به شدت رشد کردهاند.
3
sich (Akkusativ) verwachsen
از بین رفتن یا اصلاح شدن یک ناهنجاری، یک عادت یا یک مشکل با رشد یا گذشت زمان.
- Die leichte Skoliose des Kindes hat sich verwachsen.انحراف خفیف ستون فقرات کودک با رشد از بین رفت.
- Diese schlechte Angewohnheit wird sich schon verwachsen.این عادت بد به مرور زمان از بین خواهد رفت.