verwühlen
زیر و رو کردن، به هم ریختن، آشفته کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas verwühlen)
چیزی را زیر و رو کردن، به هم ریختن (با دست، پا، پوزه و غیره) در جستجوی چیزی یا از روی بینظمی.
- Der Hund verwühlte den Garten auf der Suche nach Knochen.سگ در جستجوی استخوانها باغ را زیر و رو کرد.
- Die Kinder verwühlten ihr Zimmer beim Spielen.بچهها هنگام بازی اتاقشان را به هم ریختند.
2
Akkusativ (jemanden / etwas verwühlen)
به صورت مجازی چیزی را به هم ریختن، درهم و برهم کردن (افکار، احساسات).
- Die Nachricht verwühlte seine Gedanken.این خبر افکار او را آشفته کرد.
- Ihre Worte verwühlten seine Gefühle.کلمات او احساساتش را برهم زد.