verwahrlosen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈvaːrˌloːzn̩/
Wortzerlegung: ver·wahr·lo·sen
فعل

به حال خود رها شدن، متروک شدن، از بین رفتن (از نظر نگهداری)

Beispiele

  • Diese Wohnung ''ist'' vollkommen ''verwahrlost.این آپارتمان کاملاً متروک شده است.
  • Die Eltern meiner Klassenkameradin ''verwahrlosen'' immer mehr.والدین همکلاسی من هر روز بیشتر به حال خود رها می‌شوند (وضعیتشان بدتر می‌شود).
  • Du ''bist'' sittlich absolut ''verwahrlost.تو از نظر اخلاقی کاملاً تباه شده‌ای.
  • Es machte uns alle furchtbar traurig, dass du immer mehr ''verwahrlostest.اینکه تو هر روز بیشتر به حال خود رها می‌شدی، همه ما را به شدت غمگین می‌کرد.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

در اثر عدم مراقبت یا استفاده، خراب شدن، از بین رفتن، یا کثیف و نامرتب شدن (معمولاً برای مکان‌ها یا افراد)

  • Das alte Haus ist völlig verwahrlost.خانه قدیمی کاملاً متروک و خراب شده است.
  • Nach dem Tod seiner Frau verwahrloste er zusehends.پس از مرگ همسرش، او به وضوح از خودش غافل شد.
2 Akkusativ

کسی یا چیزی را به حال خود رها کردن و از آن مراقبت نکردن، نادیده گرفتن (معمولاً برای وظایف یا مسئولیت‌ها)

  • Man darf seine Pflichten nicht verwahrlosen lassen.نباید وظایف خود را نادیده گرفت.
  • Sie hat ihre Kinder verwahrlost.او فرزندانش را رها کرده بود.