verwahrlosen
به حال خود رها شدن، متروک شدن، از بین رفتن (از نظر نگهداری)
Beispiele
- Diese Wohnung ''ist'' vollkommen ''verwahrlost.این آپارتمان کاملاً متروک شده است.
- Die Eltern meiner Klassenkameradin ''verwahrlosen'' immer mehr.والدین همکلاسی من هر روز بیشتر به حال خود رها میشوند (وضعیتشان بدتر میشود).
- Du ''bist'' sittlich absolut ''verwahrlost.تو از نظر اخلاقی کاملاً تباه شدهای.
- Es machte uns alle furchtbar traurig, dass du immer mehr ''verwahrlostest.اینکه تو هر روز بیشتر به حال خود رها میشدی، همه ما را به شدت غمگین میکرد.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
در اثر عدم مراقبت یا استفاده، خراب شدن، از بین رفتن، یا کثیف و نامرتب شدن (معمولاً برای مکانها یا افراد)
- Das alte Haus ist völlig verwahrlost.خانه قدیمی کاملاً متروک و خراب شده است.
- Nach dem Tod seiner Frau verwahrloste er zusehends.پس از مرگ همسرش، او به وضوح از خودش غافل شد.
2
Akkusativ
کسی یا چیزی را به حال خود رها کردن و از آن مراقبت نکردن، نادیده گرفتن (معمولاً برای وظایف یا مسئولیتها)
- Man darf seine Pflichten nicht verwahrlosen lassen.نباید وظایف خود را نادیده گرفت.
- Sie hat ihre Kinder verwahrlost.او فرزندانش را رها کرده بود.