verwahrlost

Aussprache: /fɛɐ̯ˈvaːɐ̯loːst/
Worttrennung: ver·wahr·lost
صفت

بی‌توجهی شده، رها شده، ژولیده، نامرتب

Bedeutungen

1

به دلیل عدم مراقبت یا توجه کافی، در وضعیت نامناسب، کثیف، ژولیده یا نامرتب قرار گرفته است.

  • Das verwahrloste Grundstück sah traurig aus.ملک رها شده غمگین به نظر می‌رسید.
  • Das Kind war ungepflegt und wirkte verwahrlost.کودک نامرتب بود و ژولیده به نظر می‌رسید.
  • Die alten Möbel waren staubig und verwahrlost.مبلمان قدیمی غبارآلود و نامرتب بودند.