verwanzen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈvantsn̩/
Wortzerlegung: ver·wan·zen
فعل

۱. پر از ساس شدن ۲. شنود گذاشتن، دستگاه شنود نصب کردن

Beispiele

  • Im Logis, da vorne, haben die Leute die Betten ''verwanzen'' lassen.در اقامتگاه، آن جلو، مردم تخت‌ها را «پر از ساس» کرده بودند (اجازه داده بودند پر از ساس شوند).

Bedeutungen

1 Akkusativ (was?)

در یک اتاق یا تلفن دستگاه‌های شنود مخفی نصب کردن برای استراق سمع.

  • Die Detektive haben das Büro des Verdächtigen verwanzt.کارآگاهان دفتر مظنون را شنود گذاشته‌اند.
  • Man befürchtete, dass das Telefon verwanzt war und alle Gespräche abgehört wurden.ترس این بود که تلفن شنود شده و تمام مکالمات شنیده می‌شوند.