فعل
در هم تنیدن، با هم بافتن، در هم آمیختن
معانی و تعاریف verweben:
- نخها، الیاف یا مواد دیگر را به هم بافتن تا پارچه یا ساختاری ایجاد شود.
- مفاهیم، ایدهها، داستانها یا سرنوشتها را به گونهای به هم پیوند دادن که جداییناپذیر شوند.
جملات نمونه برای verweben:
In der Linneväveri wird reines Leinen ''verwebt''.
در کارگاه بافندگی، کتان خالص بافته میشود.
In ihren Erzählungen ''verwebt'' sie gekonnt Mythen und überlieferte Erzählungen.
او در روایتهایش ماهرانه اسطورهها و داستانهای سنتی را در هم میآمیزد.
Die Weberin verwebt die Fäden zu einem schönen Muster.
بافنده نخها را به یک طرح زیبا میبافد.